ماجرای من و هستی

اکتبر 11, 2008

قبل از هر چیز باید بگم تمام داستان ها واقعیه و مربوط به من یا دوستانمه

————————————————————————

سلام

امروز میخوام داستان خودم رو با دختر خالم هستی براتون بنویسم

اسم من مهرداد هست و اولین تجربه سکسم رو با دختر خالم هستی بدست آوردم

اون روز ها(اوایل بلوغم) خیلی به دختر ها و زن های فامیل نگاه میکردم ولی چون هنوز کسی نمیدونست من به بلوغ رسیدم براشون مهم نبود

از تو اینترنت هم کلی عکس و فیلم گرفته بودم و همیشه نگاه میکردم

آخه اون موقع ها نه اینترنت سهمیه بندی بود نه اینقدر فیلتر داشت

بگذریم

یک روز که خالم اینا خونمون دعوت بودن من رفتم تو اتاقم و شروع کردم به فیلم دیدن که یکدفعه در باز شد و هستی خانم قصه ما هم اومد تو اتاق و نشست روی صندلی کنار من و گفت چی میبینی؟

من هم از اونجایی که استاد پیچوندن بودم در عرض یک ثانیه فیلم و تعطیل کردم و رفتم تو یه وب هری پاتر(اون موقع ها عشق هری پاتر بودم)

گفت بازم عکس از هری پاتر داری که گفتم آره

شروع کردم به نشون دادنش که یکدفعه یادم افتاد…

بله یه چند تا عکس سکسی هم بین عکسامه

اون هم شروع کرد به دیدن عکسها

هر لحظه انتظار داشتم بر گرده و بزنه زیر گوشم ولی…

برگشت و گفت:بازم از این عکسها داری؟؟

منو میگی دیگه تو کونم عروسی شده بود گفتم معلومه که دارم

خوبشم دارم و شروع کردم به نشون دادن بقیه عکسها که یکدفعه مامانم اومد تو اتاق و گفت بچه ها بیاید نهار

قرار شد فرداش که هیچ کس خونمون نبود بیاد و بقیه عکسها رو ببینه

راستی از هستی بگم

یک دختر خیلی خیلی خیلی زیبا با اندام متناسب و کمی تپل با سیته سایز 80

شب به افتخار هستی خانوم گل یکدست کامل جق زدم

خلاصه فرداش شد و سر ساعت 11 صبح اومد خونمون

من اون موقع ها هنوز چیزی از سکس مثل آدمیزاد نمیدونستم و هر چی هم یاد گرفته بودم از تو فیلم ها و عکس ها بود

بالاخراه اومد و رفتیم سر کامپیوتر و شروع کردیم به دیدن عکس ها

بهش گفتم:

هستی میخوای مال منو ببینی

گفت چیه تو رو؟

گفتم اونجامو

گفت:کجاتو؟

گفتم بابا دودولمو

گفت باشه در بیار ببینم

گفتم یه شرط داره

گفت چه شرطی؟

گفتم من هم مال تو رو ببینم

گفت قبوله

خلاصه ما هم جناب رستم خان رو در آوردیم و گرفتیم جلوش

گفت چقد بلنده

گفتم: به کجاشو دیدی حالا صب کن بلندترم میشه . حالا نوبت توه

اونم شلوار و شرتشو کشید پایین تا دم زانوش و من هم با کمال دقت شروع به معاینه کردم

گفت چیه خوشت اومده؟

گفتم:کیه که بدش بیاد

گفت:راست میگی

یکدفعه حمله کرد به کیرم و تا ته کرد تو دهنش

اینقدر خوب ساک میزد که همون موقع آبم اومد

گفت حالا نوبت توه

گفتم چی کار کنم؟

گفت کسمو بخور

گفتم کس چیه؟

گفت دیوونه به اینجای ما دخترا میگن کس

من هم شروع کردم به لیس زدن کسش و اونم هی آه و اوه میکرد و دوباره من شق کردم

گفتم میخوام بکنم تو کست

گفت نمیشه من دخترم

گفتم منم دارم میبینم که دختری کور که نیستم

گفت نه دیوونه یعنی تا وقتی که شوهر نکردم نمیتونی من رو از کس بکنی

گفتم مگه جای دیگه ای هم برای کردن هست؟

گفت برو یه کم کرم دست و صورت بیار تا بهت بگم

من هم با همون کیر شق شده رفتم و کرم رو اوردم

اونم نصفشو خالی کرد رو کیر من و گفت بکن تو کونم

منم یکدفعه تا ته کردم تو کونش که یک جیغ بنفشی کشید که تا یک ساعت بعدش گوشم سوت میکشید و گفت احمق جون آروم تر

گفتم ببخشید هل شدم ء میخوای درارم

گفت نه اگه دربیاری سوزشش بیشتر میشه تلمبه بزن

گفتم مگه میخوام دوچرخه باد کنم؟

گفت نه یعنی خودتو عقب جلو کن خنگه

من هم شرع کردم به تلمبه زدن که یکدفعه دیدم اون داره میلرزه

من هم ترسیدم و گفتم چی شده هستی؟

گفت:خفه شو کارتو بکن تا خودم خفت نکردم

من هم به تلمبه زدنم ادامه دادم و دوباره آبم اومد و خالی کردم تو کون هستی جونم

همونجور لخت بغل هم خوابیدیم تا یک ساعت بعدش دیدم هستی بیدارم کرد

مهرداد

مهرداد

بیدار شو الان که مامانت اینا بیان ها من دارم میرم فعلا خدا حافظ

من هم بلند شدم و لباسام و پوشیدم و یک لیوان شیر موز خوردم تا مامانم اومد

گفت چیه بی حالی؟؟؟

گفتم خواب بودم تلفن زنگ زد از خواب پریدم دیدم یارو اشتباه گرفته منم هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم

همون موقع مامانم شروع کرد به نصیحت کردن که تلفن که زنگ میزنه درست صحبت کن و …

اگه خوشتون اومد نظر بدید


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.